عبدالله موحد، نامی که برای بسیاری از پدران و مادران نسل ما با بوی تشک کشتی، رادیوهای قدیمی، و تیترهای درشت روزنامهها گره خورده است، در ۸۶ سالگی و در غربت، چشم از جهان فرو بست. قهرمانی که سالها بود در آمریکا زندگی میکرد، اما دلش هرگز از ایران و مردمش جدا نشد؛ مردی که کشتی ایران را به اوج رساند و در همان اوج، با وقار و سکوت کنار رفت.
موحد ۲۹ اسفند ۱۳۱۸ در بابلسر به دنیا آمد؛ در خانوادهای پرجمعیت، با پدری که بعدها نام خانوادگیشان را به «موحد اردبیلی» تغییر داد. دوران کودکی او، مثل بسیاری از همنسلانش، با سختی و رنج گره خورده بود. هنوز چهار سال بیشتر نداشت که پدر را از دست داد و طعم یتیمی و مسئولیت را خیلی زود چشید. در آن سالها درس خواندن و ورزش کردن، هر دو نیاز به همت و پشتکار داشت؛ چیزی که در تمام زندگی موحد، مثل نخ طلا، دیده میشود.
او ابتدا در مدرسه و با ورزشهایی مثل والیبال و بسکتبال شناخته شد. خودش بعدها روایت میکند که قد و قوارهاش را مناسب آن ورزشها نمیدانست و به دنبال رشتهای رفت که بیش از همه بر غیرت، اراده و هنر بدنی تکیه داشته باشد؛ کشتی. در اواخر دهه سی به باشگاه «تهرانجوان» نزد استاد حسین فکری رفت و از همانجا مسیر تازهای در زندگیاش باز شد؛ مسیری که از سالنهای کوچک و گمنام شروع شد و به تالار مشاهیر کشتی جهان ختم شد.
اولین حضور جدی او در عرصه بینالمللی به مسابقات جهانی ۱۹۶۳ صوفیه بازمیگردد. آن روزها شاید کمتر کسی فکر میکرد این جوان ۲۳ ساله که ششم جهان شده، چند سال بعد به «مرد همیشه طلایی» کشتی ایران تبدیل شود. شکست و تجربه صوفیه، مقدمه صعودی بینظیر بود: از ۱۹۶۵ تا ۱۹۷۰، عبدالله موحد پنج مدال طلای پیاپی جهان را در دسته ۶۸ و ۷۰ کیلوگرم به دست آورد؛ در کنار مدال طلای المپیک ۱۹۶۸ مکزیکوسیتی و دو طلای بازیهای آسیایی. رکوردی که سالها در کشتی ایران بیهمتا ماند و هنوز هم در کشتی آزاد، بهعنوان معیاری از ثبات، استحکام و برتری فنی شناخته میشود.

برای نسل امروز شاید این اعداد و سالها فقط چند خط آمار باشد، اما برای نسل پدران ما، هر یک از این مسابقهها، شبی بود که دور یک رادیو یا تلویزیون سیاهوسفید جمع میشدند، نام موحد را میشنیدند و از شنیدن خبر «موحد طلا گرفت»، حس غروری وصفناشدنی وجودشان را پر میکرد. بسیاری از مردان بازنشسته امروز، هنوز یادشان هست که چگونه در جوانی، فنون و حرکات او را در حیاط خانه یا زمین خاکی محل تقلید میکردند.
موحد در دوران قهرمانی، با نامهای بزرگی روبهرو شد: اینو ولچف بلغاری، بریاشویلی و خوخاشویلی از شوروی، محمود آتالای و دیگر ستارگان ترکیه و ژاپن. در وزنی میجنگید که به تعبیری «قلب» کشتی جهان بود؛ جایی که بهترینهای دنیا در آن جمع میشدند. در همان میدان سخت بود که موحد، با ترکیبی از تکنیک، هوش، استقامت و آرامش، خود را بهعنوان مرد شماره یک معرفی کرد؛ بدون وقفه، بدون افت، و با چهرهای که همیشه متین و بیادعا بود.
اما شاید بخش مهمتری از شخصیت عبدالله موحد، چیزی فراتر از مدالها و سکوها باشد. او پس از سالها قهرمانی، ایران را ترک کرد و به آمریکا رفت. با این حال، هیچگاه حاضر نشد مقابل کشورش بایستد. پیشنهاد مربیگری تیم ملی کشتی آمریکا را رد کرد و سالها بعد، در گفتوگویی صادقانه گفت: «دوست نداشتم چیزهایی را که بلدم، به کسی یاد بدهم که برود و ایرانیها را زمین بزند.» این جمله، برای نسلی که طعم دوگانه «مهاجرت» و «دلتنگی وطن» را چشیده است، معنای عمیقی دارد؛ میان نان و نام، میان آسودگی و وفاداری، او راه سختتر را انتخاب کرد.
عبدالله موحد هرچند ساکن آمریکا بود، اما گهگاه به ایران سر میزد؛ به خانه کشتی میرفت، کنار جوانها مینشست، و از تجربهها و خاطراتش میگفت. دو سال پیش، پیش از المپیک پاریس، حضور او در میان کشتیگیران جوان، برای بسیاری از پیشکسوتان، یادآور روزگاری بود که نام ایران در کشتی جهان، با امثال تختی، موحد و دیگر قهرمانان دهههای چهل و پنجاه گره خورده بود. او سالها همتیمی و دوست نزدیک جهانپهلوان غلامرضا تختی بود؛ دو نام که در ذهن بسیاری از سالمندان امروز، هنوز کنار هم میآید و دل را نرم میکند.
خبر درگذشت عبدالله موحد بر اثر سکته قلبی در آمریکا، نه فقط یک خبر ورزشی، که برای نسل بازنشستگان و سالمندان، یادآور رفتن بخشی از خاطرات جوانی است. هر یک از ما که امروز در دهههای شصت، هفتاد و حتی بالاتر زندگی میکنیم، در زندگیمان چند نام را بهعنوان «قهرمان» نگه داشتهایم؛ قهرمانانی که شاید هرگز از نزدیک ندیدیم، اما وجودشان به ما حس قوت و غرور میداد. موحد از همان جنس است؛ از نسلی که در سکوت تمرین کرد، با کمترین امکانات به بالاترین قلهها رسید و در اوج افتخار، فروتنی را از یاد نبرد.
امروز که کشتی و ورزش ایران، نسلهای تازهای از قهرمانان را میبیند، یاد عبدالله موحد برای ما، بیش از هر چیز، یادآور این حقیقت است که پشت هر مدال، سالها رنج، محرومیت و تلاش است؛ و پشت هر نام بزرگ، قلبی که تا آخر عمر، برای ایران میتپد؛ حتی اگر بدنش هزاران کیلومتر آنسوتر، در غربت، آرام گرفته باشد.
روحش شاد، یادش ماندگار؛ در قلب کشتی ایران، و در خاطره نسلی که هنوز نام «مرد همیشه طلایی» را با احترام بر زبان میآورد.