این عکس را یکی از مخاطبین نسل ریشه از حوالی نصرت آباد استان سیستان و بلوچستان به ما ارسال کرده است.دقیقهها به این درخت تناور و زیبا خیره مانده بودم،چقدر شبیه ایران است،ریشههایش آنقدر قوی در دل خاک فرو رفتهاند که علیرغم تمام مصیبتهایی که کشیده همچنان سرپا نگهداشته است.
یاد این عبارت از مرحوم دکتر محمدعلی اسلامی ندوشن افتادم:
بهرغم تلخکامیها، ما حق داریم که به کشور خود بنازیم. کمر ما در زیر بار تاریخ خم شده است ولی همین تاریخ به ما نیرو میدهد و ما را بازمیدارد که از پای درافتیم. کسانی که در زندگی خویش رنج نکشیدهاند سزاوار سعادت نیستند. تراژدی همواره در شأن سرنوشتهای بزرگ بوده است. ملتها نیز چنیناند. آنچه ملتی را آبدیده و پخته و شایسته احترام میکند، تنها فیروزیها و گردنفرازیهای او نیست، مصیبتها و نامرادیهای او نیز هست.»«ایران بهرغم همه حوادث، بهرغم همه افتادنها و برخاستنهایش هنوز زنده است.
ایران سرزمین شگفتآوری است. تاریخ او از نظر رنگارنگی و گوناگونی کمنظیر است. بزرگترین مردان و پستترین مردان در این آب و خاک پرورده شدهاند، حوادثی که بر سر ایران آمده بدانگونه است که درخور کشور برگزیده و بزرگی است؛ فتحهای درخشان داشته است و شکستهای شرمآور، مصیبتهای بسیار و کامرواییهای بسیار، گویی روزگار همه بلاها و بازیهای خود را بر ایران آزموده است؛ او را بارها تا لب پرتگاه برده و باز از افتادن بازش داشته. ایران، شاید سختجانترین کشورهای دنیاست؛ دورههایی بوده است که با نیمهجانی زندگی کرده اما از نفس نیفتاده و چون بیمارانی که میخواهند نزدیکان خود را بیازمایند، درست در همان لحظه که همه از او امید برگرفته بودند، چشم گشوده است و زندگی را از سر گرفته.
از حاصل دورانهای خوش و ناخوش زندگی است که ملتی شکیبائی و فرزانگی میآموزد. قوم ایرانی در سراسر تاریخ خود از اندیشیدن و چاره جستن بازنایستاده. دلیل زنده بودن ملتی نیز همین است. آن همه مردان غیرتمند، آن همه گوینده و نویسنده و حکیم و عارف، آن همه سرهای با آرام، پرورده این آب و خاکاند. به تولای نام اینان است که ما به ایرانی بودن افتخار میکنیم، چه موهبتی از این بزرگتر که کسی بتواند فردوسی و خیام و حافظ و مولوی را به زبان خود آنان بخواند؟ و برای آنکه بتوان آنان را تا مغز استخوان احساس کرد، همان بس نیست که فارسی بیاموزند، باید ایرانی بود.