شنیدن اینکه مذاکرات به نتیجهی روشنی نرسیده و یا ممکن است برای مدت نامعلومی این روند تکرار شود، حسی شبیه به بازگشت دوباره به یک «اتاق انتظار» بیپایان دارد؛ فضایی معلق که در آن زمان ایستاده و آینده، مانند مهای غلیظ، چشمانداز پیش رو را پوشانده است. در این روزهای خاکستری، وقتی سایهی احتمال بازگشت روزهای پر سر و صدا و حملات بر ذهن سنگینی میکند، خالی شدن تهِ دل و کلافگیِ مداوم، نه یک ضعف، بلکه یک واکنش کاملاً انسانی است. ما خستهایم، نه از کار کردن، بلکه از خستگیِ مغزمان که مدام در حال اسکن کردنِ آیندهای است که هنوز نیامده و تلاش برای پیشبینی طوفانی که شاید اصلاً از راه نرسد.در این میان، چطور میتوان زندگی را پیش برد بدون آنکه روانمان در این تلاطم فرسوده شود؟
پاسخ در یافتنِ تعادلی میان «آمادگی» و «پذیرش» است. ما نباید با غریزه بقای خود که سعی دارد ما را در حالت هشدار دائمی نگه دارد، بجنگیم، اما نباید به آن اجازه دهیم که به اضطرابی فلجکننده تبدیل شود.
راه حل، تبدیلِ اضطرابِ پرصدا به یک «آمادگیِ خاموش» است؛ یعنی به جای غرق شدن در ترس، یک بار به صورت منطقی و فیزیکی، کارهای ضروری را انجام دهیم؛ مدارک مهم را دم دست بگذاریم یا نقطه امن خانه را مشخص کنیم. این اقدام کوچک، به مغز ما پیام میدهد که «من آماده هستم» و اجازه میدهد از حالت هشدارِ مداوم خارج شده و به آرامش بازگردد.
بزرگترین تلهای که در این روزهای ابهام پیش روی ماست، توقف کردنِ زندگی در انتظارِ مشخص شدنِ سرنوشت است. وقتی زندگی را متوقف میکنیم تا «ببینیم چه میشود»، در واقع به احساس ناتوانی خود دامن میزنیم. ابهام نباید اجازه دهد روتینهای سادهی زندگی را از ما برباید. در واقع، همان کارهای تکراری و کوچک؛ از خواندن یک کتاب گرفته تا آب دادن به گیاهان یا آشپزی، لنگرهای آرامش روان ما در میان طوفان هستند. این فعالیتها به ما یادآوری میکنند که ما همچنان بر دنیای کوچک خودمان تسلط داریم.
همزمان، باید برای ذهنمان مرزهای مشخصی ترسیم کنیم؛ مرزهایی برای ورود اخبار و شایعات. در زمانهای بحرانی، ذهنِ تحت استرس، تمایل دارد اخبار منفی را بیش از حد بزرگ و برجسته ببیند. پس بهتر است اخبار را تنها در بازههای مشخص و از منابع معتبر چک کنیم و باقی روز را از هیاهوی تحلیلهای ترسناک دور نگه داریم.
در نهایت، کلید اصلی عبور از این دوره، «کوچک کردنِ دایره دید» است. وقتی افکارمان به سمت هفتههای آینده پرواز میکنند، باید با مهربانی به خود یادآوری کنیم که شاید درباره فردا چیزی ندانیم، اما دقیقاً میدانیم که برای همین ۲۴ ساعت پیش رو، چه کارهایی باید انجام دهیم.
ما انسانهای با تجربهای هستیم؛ کسانی که یاد گرفتهایم در دلِ شرایط پیشبینیناپذیر، دست یکدیگر را محکمتر بگیریم و به جریان زندگی ادامه دهیم. بیایید در این روزهای ابهام، به جای غرق شدن در تعلیق، بر روی «امروز» و آرامش خانههایمان تمرکز کنیم.
در حالی که سطح حملات هوایی امریکا و رژیم صهیونیستی در جنگ سوم تحمیلی به شکلی بیسابقه، امنیت شهر تهران را به چالش میکشید، در کنار همه اقدامات تحسین برانگیز و مستقل مردم یک جریان مردمی از سوی جوانان متخصص و دغدغه مند، نمادی از ایستادگی و انسانیت را زیر سایه موشکها رقم زد. این گروه با هدف حمایت از یکی از آسیبپذیرترین اقشار جامعه یعنی سالمندانِ تنها، در سختترین لحظات تاریخ ایران، مسیر خدمترسانی را بازتعریف کردند.
با تشدید حملات و موشکباران شهر، سالمندان تهران که در خانههای خود تنها و بیدفاع بودند، بیش از هر زمان دیگری با بحران مواجه شدند. تامین مواد غذایی، دارو، دسترسی به پزشک و… با چالش جدی مواجه شده بود و تنهایی نیز در شرایطی که اکثر اقوام و همسایه ها به شهرستان رفته بودند سخت و سخت تر می شد.در این شرایط بحرانی، گروهی از جوانان که متشکل از فعالان اجتماعی و متخصصان حوزههای مختلف بودند، با طراحی یک الگوی جامع امدادی، داوطلبانه وارد میدان شدند.
فعالیتهای این گروه تنها به توزیع اقلام ضروری محدود نشد؛ بلکه شامل ارائه خدمات پرستاری تخصصی، شناسایی نیازهای فوری سالمندان و هدایت آنها به شبکههای حمایتی و خیریهها بود. نقطه قوت این حرکت، مدیریت هوشمندانه و ایجاد همکاریهای گسترده با نهادهای دولتی و اجرایی از جمله وزارت رفاه (بهزیستی و…)، وزارت بهداشت و شهرداری تهران بود که منجر به ارتقای سطح خدماترسانی در شرایط بحرانی شد.
نکته قابل توجه این است که این گروه، برخلاف بسیاری از اقدامات موقت، نگاهی بلندمدت به ماموریت خود دارد. با برقراری آتشبس، این جریان داوطلبانه نه تنها متوقف نشد، بلکه ساختار خود را برای تداوم خدمات اجتماعی تقویت کرد.مجموعه نسل ریشه این افتخار دارد که در این مسیر ارزشمند قدم های کوچکی همراه با این جوانان برداشته است