تاریخ انتشار:

می 30, 2026

نویسنده:

محمد سمیع پور

تهران؛ شهری که دوستدار سالمند نیست

17

زمان مطالعه:

6

دقیقه

سرفصل های نوشته

تهران در قاب جهانی؛ فاصله‌ای معنادار با شهرهای دوستدار سالمند

در بسیاری از شهرهای بزرگ دنیا، سالمند بودن به معنای خانه‌نشینی، انزوا و دشواری دائمی در رفت‌وآمد نیست. در لندن، اتوبوس‌های مخصوص و تخفیف‌های گسترده حمل‌ونقل عمومی، حضور سالمندان را در شهر آسان‌تر کرده است. در نیویورک، برنامه «شهر دوستدار سالمند» از پهن‌تر شدن پیاده‌روها تا افزایش نیمکت‌ها را در دستور کار قرار داده و حتی برای این موضوع ساختار مشخص مدیریتی تعریف کرده است. توکیو با تکیه بر حمل‌ونقل عمومی منظم و فرهنگ احترام به سالمندان، و وین با امنیت، پارک‌های فراوان و خدمات شهری کارآمد، نشان داده‌اند که پیری جمعیت لزوماً بحران نیست؛ اگر شهر از پیش خود را آماده کرده باشد.

در مقابل، تهران هنوز فاصله‌ای معنادار با چنین تصویری دارد. مسئله فقط این نیست که جمعیت سالمند رو به افزایش است؛ مسئله اصلی آن است که پایتخت هنوز نتوانسته خود را با نیازهای این جمعیت هماهنگ کند. در ظاهر ممکن است از طرح‌های ملی سالمندی، پروژه‌های شهر دوستدار سالمند و بعضی اقدامات پراکنده سخن گفته شود، اما تجربه واقعی سالمندان در شهر چیز دیگری را روایت می‌کند: شهری که هنوز برای حضور مستقل، ایمن و باکرامت سالمند طراحی نشده است.

کالبد فرساینده و شکاف خدمات؛ چرا تهران برای سالمندان امن نیست؟

مطالعات مربوط به ارزیابی سالمنددوستی تهران نیز همین واقعیت را تأیید می‌کند. هرچند در میان شاخص‌ها، مسکن، حمل‌ونقل و مشارکت اجتماعی نسبتاً وضعیت بهتری داشته‌اند، اما همین «بهتر بودن» هم به معنای مطلوب بودن نیست. از سوی دیگر، پایین‌ترین امتیازها به ارتباطات و اطلاعات، فضاهای باز و بناهای عمومی و همچنین تأمین اجتماعی و خدمات سلامت اختصاص یافته است؛ یعنی درست همان حوزه‌هایی که کیفیت زندگی روزمره سالمندان را تعیین می‌کنند. اینجا با یک شکاف مهم روبه‌رو هستیم: شاید امکان حداقلی برای زیستن در شهر وجود داشته باشد، اما کیفیت این زیستن همچنان پایین است.

تهران برای سالمند، بیش از آنکه یک شهر همراه باشد، اغلب به فضایی فرساینده تبدیل می‌شود. پیاده‌روهای ناهموار، رمپ‌های غیراستاندارد، کمبود نیمکت، دشواری دسترسی به سرویس‌های بهداشتی و فقدان سایه‌بان، حضور سالمند در فضای عمومی را کوتاه و پرهزینه می‌کند. سالمندی که باید بتواند با استقلال از خانه خارج شود، در بسیاری از نقاط شهر حتی برای چند دقیقه پیاده‌روی امن و بی‌دردسر هم با مانع روبه‌رو است. نتیجه روشن است: کاهش حضور اجتماعی، افزایش انزوا و محدود شدن حق استفاده از شهر.

مشکل فقط در کالبد شهر خلاصه نمی‌شود. تهران از یک گسست جدی اطلاعاتی نیز رنج می‌برد. بسیاری از سالمندان یا به اطلاعات خدمات شهری، رفاهی، درمانی و فرهنگی دسترسی آسان ندارند یا اساساً شیوه اطلاع‌رسانی به گونه‌ای نیست که برای آنان قابل استفاده باشد. وقتی اطلاع‌رسانی بیش از اندازه به بسترهای دیجیتال وابسته می‌شود، بخشی از سالمندان عملاً از چرخه آگاهی و بهره‌مندی کنار می‌مانند. شهری که نتواند به زبان قابل فهم و از مسیرهای قابل دسترس با سالمندان ارتباط برقرار کند، نمی‌تواند مدعی سالمنددوستی باشد.

در حوزه سلامت و حمایت اجتماعی نیز تصویر امیدوارکننده نیست. کمبود متخصصان طب سالمندی، آن هم در کشوری که با شتاب به سمت سالمند شدن می‌رود، نشانه‌ای از سال‌ها غفلت سیاستی است. وضعیت توانبخشی نیز بهتر از این نیست؛ وقتی تنها مرکز توانبخشی دولتی کشور در تهران با محدودیت‌های جدی فعالیت می‌کند، معلوم است که شبکه خدمات متناسب با نیاز سالمندان شکل نگرفته است. در چنین شرایطی، حرف زدن از کرامت سالمندی بدون ایجاد زیرساخت‌های درمانی، مراقبتی و حمایتی بیشتر شبیه شعار است تا برنامه. هر چند شهرداری تهران اصرار دارد که در گزارش سازی ها و سخنرانی ها القا کند که تهران شهر مناسبی برای زندگی سالمندان است اما واقعیت چیز دیگری می گوید. مسئله این نیست که هیچ کاری انجام نشده؛ مسئله این است که کارها پراکنده، محدود و بدون اثر ساختاری بوده‌اند و میان تبلیغات و حقیقت فاصله معناداری وجود دارد.

ضرورت تغییر پارادایم؛ به سوی شهری انسانی‌تر برای همه

این ناتوانی، فقط یک ضعف خدماتی نیست؛ نشانه نوعی خطای نگاه به شهر است. ما هنوز شهر را بر مبنای بدن جوان، شتاب روزمره و توان بدنی بالا طراحی می‌کنیم و بعد انتظار داریم سالمندان هم به نحوی خود را با آن تطبیق دهند. در حالی که منطق شهر دوستدار سالمند دقیقاً برعکس است: این شهر است که باید خود را با واقعیت تنوع انسانی، محدودیت‌های حرکتی و نیاز به امنیت، آرامش و دسترس‌پذیری سازگار کند.

راه‌حل‌ها نیز پیچیده و دور از دسترس نیستند. بازطراحی معابر، نصب رمپ‌های استاندارد، افزودن نیمکت و سایه‌بان، مناسب‌سازی ایستگاه‌های اتوبوس و مترو، حمل‌ونقل یارانه‌ای ویژه سالمندان، اطلاع‌رسانی غیر دیجیتال در کنار آموزش سواد رسانه‌ای، توسعه مراکز مراقب روزانه، مراقبت خانگی و خدمات سلامت و توانبخشی، و مهم‌تر از همه مشارکت دادن خود سالمندان در ارزیابی و طراحی پروژه‌های شهری، می‌تواند تهران را چند گام به یک شهر انسانی‌تر نزدیک کند. مسئله، بیش از هر چیز، اولویت دادن واقعی به این موضوع است. تهران دیر به فکر سالمندی افتاده است، اما هنوز برای جبران دیر نشده است. به شرط اینکه مدیریت شهری به چنین مسئله به درستی و با توجه نظر کارشناسان توجه کند. شهری که برای سالمندان امن، قابل فهم و قابل استفاده باشد، برای کودکان، افراد دارای معلولیت و در نهایت برای همه شهروندان، شهری بهتر خواهد بود. با این حال، تا وقتی سالمند در تهران برای ساده‌ترین حق خود یعنی حضور مستقل در شهر باید با مانع بجنگد، اطلاق عنوان «شهر دوستدار سالمند» به پایتخت، بیشتر یک آرزوست تا یک واقعیت.

نسل ریشه را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید:

مطالب مرتبط:

گفت‌وگو ودیدگاه ها:

اشتراک در دیدگاه‌ها
به من اطلاع بده از:
guest
0 دیدگاه
قدیمی‌ترین
جدیدترین بیشترین رأی