مرور مطالعات علوم اعصاب محیطی درباره تأثیر فضای سبز بر توجه، استرس، خلقوخو و عملکرد شناختی
بخش بزرگی از جمعیت جهان امروز، بهویژه در کشورهای صنعتی، در شهرها زندگی میکند. در ایران نیز بیشتر جمعیت کشور شهرنشیناند؛ شهرهایی که به مراکز متراکم کار، اقتصاد، رفتوآمد، ترافیک، صدای ماشینها و شتاب دائمی تبدیل شدهاند. در چنین محیطی، مغز پیوسته ناچار است صداها، پیامها، تصاویر، نگرانیها و محرکهای مختلف را پردازش کند. به همین دلیل، بررسی رابطه میان طبیعت و سلامت مغز به یکی از موضوعات مهم روانشناسی شناختی و علوم اعصاب محیطی تبدیل شده است.
این موضوع برای جامعه امروز ایران اهمیت بیشتری دارد. جامعهای که در فاصلهای کمی بیش از یک سال، دو دوره جنگ و درگیری مستقیم را تجربه کرده و همزمان با فشارهای اقتصادی و نااطمینانیهای اجتماعی مواجه بوده است. پیامد روانی این رویدادها برای همه افراد یکسان نیست، اما ممکن است به شکل احساس ناامنی، اضطراب، خستگی ذهنی یا دشواری در تمرکز ادامه پیدا کند. همانطور که در مطلب «وقتی استرس تصمیمگیرنده میشود» خواندیم، فشار روانی میتواند حتی بر قضاوت و تصمیمگیری روزمره اثر بگذارد.
در میانسالی و پس از ۵۰سالگی نیز حفظ تمرکز، تعادل روانی و عملکرد شناختی به بخش مهمی از کیفیت زندگی تبدیل میشود. نسل ریشه در این گزارش علمیتحلیلی، با مرور مقاله دکتر میچیکو کیمورا برونو، متخصص مغز و اعصاب و چند پژوهش دانشگاهی، بررسی میکند که چرا مغز انسان به طبیعت نیاز دارد و حضور در فضای سبز چگونه ممکن است به بازیابی توجه و کاهش فشار ذهنی کمک کند.
علوم اعصاب محیطی چه چیزی را بررسی میکند؟
علوم اعصاب در گذشته بیشتر بر اتفاقاتی تمرکز داشت که درون مغز رخ میدهند، اما حوزهای تازهتر با عنوان «علوم اعصاب محیطی» میپرسد محیط اطراف چگونه بر فعالیت مغز اثر میگذارد. نور، صدا، ازدحام، معماری، آلودگی، فضای سبز و حتی الگوهای بصری محیط ممکن است بر توجه، خلقوخو و واکنشهای مرتبط با استرس اثر بگذارند.
این پرسش با گسترش شهرنشینی اهمیت بیشتری پیدا کرده است. سازمان جهانی بهداشت نیز شهرنشینی نامناسب، آلودگی صوتی، کمبود فضای سبز و نبود محیط مناسب برای پیادهروی را از عوامل مؤثر بر سلامت جسم و روان شهروندان میداند.
محیط شهری معمولاً توجه ما را با قدرت مطالبه میکند. هنگام عبور از خیابان باید مراقب خودروها باشیم و همزمان تابلوها، تبلیغات، صداها و ازدحام را پردازش کنیم. طبیعت، در مقابل، غالباً توجه را به شکلی آرامتر به خود جلب میکند.
پژوهش دانشگاهی درباره طبیعت و بازیابی توجه
مارک جی. برمن، جانیدس و کاپلان در یک پژوهش منتشرشده در نشریه Psychological Science تأثیر محیط طبیعی بر توانایی توجه را بررسی کردند. شرکتکنندگان ابتدا یک تکلیف شناختی انجام دادند که در آن باید رشتهای از اعداد را میشنیدند و آنها را به ترتیب معکوس تکرار میکردند. این تکلیف به توجه و حافظه فعال نیاز داشت.
سپس تعدادی از شرکتکنندگان در مسیری طبیعی و درختکاریشده و تعدادی دیگر در منطقهای شهری، میان خیابانها، تقاطعها و فروشگاهها قدم زدند. پس از پیادهروی، تکلیف شناختی دوباره انجام شد. نتایج نشان داد عملکرد توجه شرکتکنندگانی که در طبیعت قدم زده بودند، در مقایسه با مسیر شهری بهبود بیشتری پیدا کرده بود.
پژوهشگران در بخش دیگری از مطالعه مسیرها را جابهجا کردند تا همان افراد هر دو محیط را تجربه کنند. نتیجه کلی همچنان مشابه بود: میزان حرکت بدنی تقریباً یکسان بود، اما محیطی که افراد در آن راه میرفتند تفاوت ایجاد میکرد.
این پژوهش بهطور اختصاصی درباره سالمندان انجام نشده بود؛ بنابراین نمیتوان نتایج آن را بدون بررسی بیشتر به همه افراد بالای ۵۰ سال تعمیم داد. بااینحال، مطالعه نشان میدهد محیط اطراف میتواند در چگونگی عملکرد توجه نقش داشته باشد.
چرا طبیعت به ذهن فرصت استراحت میدهد؟
بر اساس «نظریه بازیابی توجه»، تمرکز هدایتشده منبعی نامحدود نیست. پاسخدادن به پیامها، کنترل چند کار همزمان، نادیدهگرفتن صداهای مزاحم و بهخاطرسپردن مسئولیتها، بهتدریج ذهن را خسته میکند.
طبیعت توجه را به شکل متفاوتی درگیر میکند. حرکت ابرها، جریان آب، صدای پرندگان یا تکانخوردن برگها جذاباند، اما معمولاً از ما نمیخواهند تمرکز شدیدی داشته باشیم. پژوهشگران این حالت را «شیفتگی ملایم» مینامند؛ یعنی محیط بهاندازهای جذاب است که ذهن را از نگرانیهای تکراری جدا کند، اما آنقدر مطالبهگر نیست که توجه را بیشتر خسته کند.
یک مرور نظاممند درباره نظریه بازیابی توجه نشان داد شواهد قابلتوجهی درباره ظرفیت محیطهای طبیعی برای بازیابی توجه وجود دارد؛ هرچند نتایج همه پژوهشها یکسان نیست و کیفیت روشهای مطالعاتی نیز تفاوت دارد.
پژوهشهای مغزی جدید چه میگویند؟
در سال ۲۰۲۴، پژوهشگران در یک مطالعه کنترلشده منتشرشده در Scientific Reports، فعالیت مغزی و خلق ۹۲ نفر را پس از ۴۰ دقیقه پیادهروی در طبیعت یا محیط شهری مقایسه کردند.
هر دو گروه پس از پیادهروی تا حدی بهبود خلق را گزارش کردند، اما افزایش احساسات مثبت در گروه طبیعت بیشتر بود. دادههای ثبتشده با EEG نیز نشان داد پیادهروی شهری فشار بیشتری بر توجه اجرایی وارد کرده است، درحالیکه محیط طبیعی فرصت بیشتری برای استراحت این بخش از توجه فراهم میکرد.
این یافتهها به معنای آن نیست که طبیعت همه مشکلات شناختی یا روانی را درمان میکند. طبیعت میتواند بخشی از یک سبک زندگی حمایتکننده از سلامت باشد، اما جایگزین درمان پزشکی یا روانشناختی نیست.
حمام جنگل؛ ارتباط طبیعت با بدن
در ژاپن، حضور آرام و آگاهانه در جنگل با اصطلاح «شینرینیوکو» یا «حمام جنگل» شناخته میشود. حمام جنگل الزاماً ورزش یا کوهپیمایی دشوار نیست؛ بلکه به معنای حضور در طبیعت و استفاده آگاهانه از حواس برای دیدن، شنیدن، لمسکردن و استشمام محیط است.
یک مرور علمی منتشرشده در پایگاه کتابخانه ملی پزشکی آمریکا قرارگرفتن در محیط جنگلی را با تغییر در سطح کورتیزول، فعالیت دستگاه عصبی خودمختار، خلقوخو و برخی شاخصهای عملکرد ایمنی مرتبط دانسته است. بااینحال، بخشی از این مطالعات کوچک بودهاند و هنوز نمیتوان درباره میزان یا مدت دقیق اثرات حمام جنگل نتیجهگیری قطعی کرد.
طبیعت و سلامت مغز پس از ۵۰سالگی
رابطه میان فضای سبز و عملکرد شناختی در میانسالی و سالمندی نیز در حال مطالعه است. مؤسسه ملی سالمندی آمریکا گزارش کرده است که زندگی در مناطقی با فضای سبز بیشتر، در یک مطالعه با سرعت بهتر پردازش اطلاعات، توجه و عملکرد شناختی بالاتر در میانسالی مرتبط بوده است. البته این ارتباط بهتنهایی ثابت نمیکند فضای سبز علت مستقیم این تفاوتها بوده است.
دسترسی به طبیعت ممکن است از چند مسیر به سالمندی سالم کمک کند: تشویق به پیادهروی، کاهش یکنواختی، فراهمکردن فرصت ارتباط اجتماعی و ایجاد فضایی برای آرامش ذهن. این نگاه با مفهوم «سالمندی نوین» نیز هماهنگ است؛ دورهای که در آن حفظ سلامت، یادگیری، حرکت، سفر و مشارکت اجتماعی در کنار یکدیگر معنا پیدا میکنند.
ارتباط با طبیعت الزاماً به سفر پرهزینه نیاز ندارد. پیادهروی در پارک محله، رسیدگی به گلدانها یا باغبانی نیز میتواند نقطه شروع باشد. روایت «بازنشستگی فعال؛ چگونه یک باغ معمولی به زیستگاه حیاتوحش تبدیل شد؟» نمونهای از تبدیل ارتباط با طبیعت به یک پروژه معنادار پس از بازنشستگی است.
از سوی دیگر، میانسالی و بازنشستگی میتوانند فرصتی برای سفرها و تجربههایی باشند که در سالهای پرمشغله به تعویق افتادهاند. در مطلب «سفر؛ نسخهای علمی برای سالمندی سالم» نیز ارتباط سفر با تحرک، کنجکاوی، سلامت روان و مشارکت اجتماعی بررسی شده است.
پژوهشهای موجود هنوز به همه پرسشها پاسخ ندادهاند، اما یک پیام روشن دارند: محیطی که مغز ما هر روز در آن زندگی میکند بیاهمیت نیست. گاهی قدمزدن میان درختان، نشستن کنار آب یا رسیدگی به یک باغچه کوچک میتواند فرصتی برای فاصلهگرفتن از شتاب شهر و بازیابی ذهن باشد. توجه به طبیعت و سلامت مغز میتواند بخشی ساده اما معنادار از برنامه زندگی پس از ۵۰سالگی باشد.